برعکس و واژگون
بهصورت مخالفِ جهتِ معمول، وارونه، یا در جهت عکس؛ چیزی که پشتورو یا معکوس شده باشد.
مترادفها
معکوس، وارونه، برعکس
متضادها
مستقیم، درست، صحیح
جمله سازی با برعکس و واژگون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وقوع آن حادثه ناگوار و ناگهانی، تمام برنامههای از پیش تعیین شده برای این پروژه بزرگ به طور کامل برعکس و واژگون شد.
💡 وقتی متوجه شد که تمام محاسبات ریاضی او اشتباه بوده است، احساس کرد که تمام دنیای علمیاش به شکلی برعکس و واژگون گشته است.
💡 تغییرات اقلیمی باعث شده است که چرخه طبیعت در بسیاری از مناطق گرمسیری به شکلی کاملاً برعکس و واژگون با آنچه میشناختیم رفتار کند.