لغت نامه دهخدا
بزوار. [ ] ( اِخ ) نام موضعی است به مازندران. رجوع به ترجمه سفرنامه مازندران رابینو ص 200 شود.
بزوار. [ ] ( اِخ ) نام موضعی است به مازندران. رجوع به ترجمه سفرنامه مازندران رابینو ص 200 شود.
بزوار یا پادزهر توده ای سنگ مانند است که درون دستگاه گوارش ( معمولاً معده ) جانوران یافت می شود. در واقع سبب تشکیل آن به عمد و توسط انسان می باشد.
در طب سنتی خواص درمانی و جادویی برای این سنگ ها قائل بودند که مشهورترین آنها می توان به اعتقاد به خاصیت پادزهر بودن این ماده است به گونه ای که نام لاتین آن ( به انگلیسی: Bezoar ) از کلمه فارسی پادزهر مشتق شده است.
💡 از بسکه خازن تو بزوار زر دهد باشد چو تنگ زر کف دستش پر از نگار
💡 چون طیر شود فرخ بمنقار خط او ارزاق رسانیده بسوآل و بزوار
💡 بزوار یا پادزهر تودهای سنگ مانند است که درون دستگاه گوارش (معمولاً معده) جانوران یافت میشود. در واقع سبب تشکیل آن به عمد و توسط انسان میباشد.