بزرو

لغت نامه دهخدا

بزرو. [ ب ُ رَ / رُو ] ( ص مرکب ) بزرونده. که بز تواند رفت.
- راه بزرو؛ راههای باریک و پرپیچ وخم در کوه. معبری در کوه و جنگل سخت پیچ درپیچ. ( یادداشت بخط دهخدا ).
بزرو. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی از بخش حومه شهرستان نیشابور. واقع در جلگه و هوای آن معتدل و 428 تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان در بقاضی از بخش حومه شهرستان نیشابور.

جمله سازی با بزرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تپه اسلام‌آباد بزرو مربوط به سده‌های میانه دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان صحنه، روستای بزرو واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۸۲۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 رودخانه خوشرود (در گویش برخی مردم به عنوان بزرو معروف است) که از کلارود و همچنین سد شیاده تغذیه می‌گردد از مرکز شهر عبور می‌کند و انشعابات مختلف آن پس از اتصال به آب بندان بزرگ خوشرودپی برای آبیاری شالیزارهای منطقه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز