برگماشته
مترادفها
گسترده، منتشر شده
لغت نامه دهخدا
برگماشته. [ ب َ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) منصوب. نصب شده. ( فرهنگ فارسی معین ). سِلطیط. مُسطِّر. مسلط. مُسیطر. || وکیل و مباشر. ( ناظم الاطباء ). کارران. موکَّل.
- برگماشته شدن؛ منصوب شدن. تَسطیر. تسلّط. تَسیطُر. سَیطرة. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- منصوب نصب شده. ۲- مباشر وکیل.
جمله سازی با برگماشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ گوی بمیراند شما را و سپری کند شما را فریشته مرگ، الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ آنکه برگماشتهاند بر شما، ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (۱۱) و آن گه شما را با خداوند شما برند.
💡 برنج نخستین ستاد شهرستان برنچ، میشیگان بود که در سال ۱۸۳۱ برگماشته شد. بعدها نام این شهرک و شهرستان از جان برنچ، که وزیر وقت نیروی دریایی ایالات متحده بود گرفته می شود.
💡 لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (۲۲) تو بر دشمنان برگماشتهای، دسترس دار نیستی.
💡 روستای میسوروز های آغازین به عنوان نخستین ستاد شهرستان برنچ در افتتاحیه منصوب می شود، بعدها این روستا به علت یک خطا رویه ای تصمیم باطل اعلام می شود و روستای آماده نشده آن زمان به عنوان نخستین کرسی برگماشته می شود. بعدها این روستا از بین می رود.
💡 چه اجلش پنهان است و آرزویش حیله گر و شیطانش برگماشته است تا مرکب معصیت را چنان آراید که وی بر آن برنشیند.