بروچ

لغت نامه دهخدا

بروچ. [ ب َرْ وَ ] ( اِخ ) دهی است ازدهستان طارم سفلی بخش سیردان شهرستان زنجان. سکنه آن 271 تن است. آب آن از رودخانه چیزه و محصول آن غلات و سیب زمینی است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 2 ).

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:بهروچ

جمله سازی با بروچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گجرات تحت حاکمیت سیاسی ریاست بمبئی قرار گرفت، به استثنای ایالت بارودا که رابطه مستقیمی با فرماندار کل هند داشت. از سال ۱۸۱۸ تا ۱۹۴۷، بیشتر گجرات امروزی، از جمله کاتیاوار، کوچ و شمال و شرق گجرات به صدها ایالت سلطنتی تقسیم شدند، اما چندین ناحیه در مرکز و جنوب گجرات، یعنی احمدآباد، بروچ (بهاروچ)، کایرا (کهدا)، پنج‌محل و سورت، مستقیماً توسط مقامات بریتانیا اداره می‌شدند. در سال ۱۸۱۹، سهاجنند سوامی اولین معبد سوامینارایان جهان را در کلاپور، احمدآباد تأسیس کرد.

💡 او یک بروچ طلایی بسیار زیبا و قدیمی را به پیراهن خود متصل کرد تا ظاهر لباسش را در مهمانی امشب کمی خاص‌تر و متفاوت‌تر جلوه دهد.

💡 در نمایشگاه‌های هنری قدیمی، معمولاً از بروچ‌های نقره‌ای با نگین‌های درخشان برای تزیین لباس‌های اشرافی در قرن‌های گذشته استفاده می‌کردند که بسیار ارزشمند بودند.

💡 مادربزرگ من همیشه یک بروچ الماس کوچک داشت که آن را به عنوان یادگاری از دوران جوانی‌اش با عشق و توجه فراوان برای همیشه نگه داشته بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران