برهم خوردگی

مترادف‌ها

اختلال، آشفتگی، ناآرامی

متضادها

نظم، آرامش، ثبات

لغت نامه دهخدا

برهم خوردگی. [ ب َ هََ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) پریشانی. درهمی. ( فرهنگ فارسی معین ). || فساد و فتنه و آشوب. ( ناظم الاطباء ). || اضطراب. تشویش. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

۱- پریشانی درهمی. ۲- اضطراب تشویش. ۳- فساد فتنه آشوب.
پریشانی درهمی.

جمله سازی با برهم خوردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تئوری‌های مختلف توضیح می‌دهند که چگونه یک فاز لاستیکی پراکنده یک ماده پلیمری را سخت می‌کند. اکثر آنها از روش‌های اتلاف انرژی در سراسر ماتریس استفاده می‌کنند. این نظریه‌ها عبارتند از: تئوری ریزترک، نظریه تسلیم برشی، نظریه برهم خوردگی چندگانه، نظریه برهمکنش باند برشی و کرازینگ، و اخیراً آنهایی که شامل اثرات ضخامت بحرانی لیگامان، ناحیه پلاستیک بحرانی، خالی شدن و کاویتاسیون، رقابت آسیب و غیره می‌شود.

💡 تغییرات اقلیمی سریع و ناگهانی باعث برهم خوردگی تعادل اکوسیستم‌های حساس شده و تهدیدی جدی برای بقای بسیاری از گونه‌های جانوری و گیاهی محسوب می‌شود.

💡 نوسانات شدید در بازارهای جهانی می‌تواند منجر به برهم خوردگی ثبات اقتصادی کشورها شده و باعث ایجاد بحران‌های مالی و اجتماعی در سطح گسترده گردد.

💡 ورود عوامل خارجی ناخواسته به یک سیستم پیچیده می‌تواند منجر به برهم خوردگی نظم موجود و ایجاد آشفتگی‌های غیرقابل پیش‌بینی در تمامی بخش‌های آن شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران