لغت نامه دهخدا
برنه. [ ب َ ن َ ] ( اِخ ) نام کشتی گیر و پهلوانی است معروف. ( آنندراج ). نام یکی از پهلوانان ایران. ( ناظم الاطباء ).
برنه. [ ب َ ن َ ] ( اِخ ) نام کشتی گیر و پهلوانی است معروف. ( آنندراج ). نام یکی از پهلوانان ایران. ( ناظم الاطباء ).
نام کشتی گیر و پهلوانی است معروف نام یکی از پهلوانان ایران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آصف ملک سلیمان دوم خیمه بزد هین چو هدهد کلهی برنه و دربند قبای
💡 بر نطع پیادستم من اسپ نمیخواهم من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه
💡 قدحی به دست برنه به کف شکرلبان ده بنشان به آب رحمت به کرم غبار مستان
💡 بدان تا به من برنهی بار خویش یکی دیگرت کرد سر زیر بار
💡 جامی به کفم برنه و جان در عوضش گیر جانی بستان از من و جامی به کفم نه
💡 گفت با من عقل از سر برنه این سودای خام قلت للقلب ان عشقی قد نهی فیما امر