برسوی

لغت نامه دهخدا

برسوی. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) برسو: و اندامهای برسویین را همی فرمایند مالید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و گاه باشد که بر پلک برسویین بدر آید و گاه باشد بر پلک فرو سویین. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به برسو شود.

فرهنگ فارسی

برسو.

جمله سازی با برسوی

💡 ز من بخش بهر بوم و بر نوبد ز من برسوی هر گلستان خبر

💡 همه چشمها بود برسوی شهر که تا خود کرا پادشاهی است بهر

💡 فرو تاخت چون شیر برسوی دیو یکی برخروشید آن گرد نیو

💡 یکی حمله بردند برسوی گیو بران گرزداران و شیران نیو

اوکراین یعنی چه؟
اوکراین یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز