لغت نامه دهخدا
بربیر.[ ب َ ] ( اِ ) پاپیروس. بردی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بربیر.[ ب َ ] ( اِ ) پاپیروس. بردی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
پاپیروس بردی.
بربیر (دهانه). بربیر یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۸ دهانه اقماری دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توفیق بربیر (عربی: توفيق بربير) بازیکن فوتبال اهل لبنان بود.