بدعه

لغت نامه دهخدا

بدعه. [ ب ِ ع َ ] ( ع اِ ) بدعت. بدعة:
بقمع کردن فرعون بدعه موسی وار
قلم در آن ید بیضاش مار می سازد.خاقانی.نوبتی ِ بدعه را قهر تو برّد طناب
صیرفی ِ شرع را قدر تو زیبد امین.خاقانی.و رجوع به بدعة و بدعت شود.

فرهنگ فارسی

هر آنچه اختراع شود نه بر مثالی که قب بوده باشد نو آورد.

جمله سازی با بدعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به قمع کردن فرعون بدعه موسی‌وار قلم در آن ید بیضاش مار می‌سازد

💡 نوبتی بدعه را قهر تو برد طناب صیرفی شرع را قدر تو زیبد امین

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز