بدسابقه
مترادفها
بدنام
متضادها
خوشسابقه
لغت نامه دهخدا
بدسابقه. [ ب َ ب ِ ق َ /ق ِ ] ( ص مرکب ) که دارای سابقه بد است. بدپیشینه.
جمله سازی با بدسابقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 3 در بحث ها، روى افراد تكيه نكنيد، بلكه معيارها را بگوييد. مثلاً بگوييد، قرآن مىفرمايد: ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پيروى نكنيد)). آيا طبق فرمان قرآن،رهبران كشورهاى اسلامى ولخرج و فسادگر نيستند؟
💡 آن شرکت برای دریافت وام از بانک، به دلیل داشتن یک پرونده بدسابقه در پرداختهای قبلی، با مشکلات بسیار زیادی در فرآیند تایید روبرو شد.
💡 پلیس اعلام کرد که متهم اصلی در پرونده سرقت اخیر، فردی بدسابقه است که سوابق کیفری متعددی در زمینه دزدی و کلاهبرداری دارد.
💡 مدیریت جدید شرکت تصمیم گرفت تمام پیمانکاران بدسابقه را از لیست پروژههای آینده حذف کند تا از بروز مشکلات مشابه در آینده جلوگیری شود.