لغت نامه دهخدا
بخت کوری. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) کوربخت بودن. || شوی خوب نداشتن زن. بدبختی زن:
ز دولا کرد آب اندر خنوری
که شویدجامه را هر بخت کوری.شهابی ( سهانی ؟ ) ( از فرهنگ اسدی ).
بخت کوری. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) کوربخت بودن. || شوی خوب نداشتن زن. بدبختی زن:
ز دولا کرد آب اندر خنوری
که شویدجامه را هر بخت کوری.شهابی ( سهانی ؟ ) ( از فرهنگ اسدی ).
کور بخت بودن یا شوی خوب نداشتن زن.
💡 در اقطار جهان نزدیک و دوری چو من هرگز نبیند بخت کوری