کیسه پرداز

لغت نامه دهخدا

کیسه پرداز. [ س َ / س ِ پ َ ] ( نف مرکب ) کیسه پردازنده. تهی کننده کیسه:
کیسه پرداز بحر و کان کف توست
که بر او خرج جاودان دارند.انوری.به دستان دوستان را کیسه پرداز
به زخمه زخم دلها را شفاساز.نظامی.ندارد دخل و خرجش کیسه پرداز
سوادش نیم کار ملک ابخاز.نظامی.رجوع به کیسه پرداختن شود. || باسخاوت. سخی. بخشنده. ( فرهنگ فارسی معین ).
رجوع به کیسه پرداختن شود.
- کیسه پرداز شدن؛ هرچه داشتن، دادن. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
نیاز من چه وزن آرد بدین ساز
که خورشید غنی شد کیسه پرداز.حافظ ( از یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) با سخاوت سخی بخشنده: نیاز من چه وزن آرد بدین ساز که خورشید غنی شد کیسه پرداز. ( حافظ )

جمله سازی با کیسه پرداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوهرافشانی زبان از کیسه دل میکند ریزش کلک سخن پرداز باشد از دوات

💡 کیسه پردازان دنیا غافلند از نقد وقت ورنه نقدی این چنین در کیسه ایام نیست

💡 ید بیضای موسویت به جود کیسه پرداز گنج قارون باد

💡 دست جودش چو زر فشان گردد کیسه پرداز بحر و کان گردد

💡 کیسه پرداز بحر و کان کف تست که بدو خرج جاودان دارند

💡 باز وقت کیسه پردازی بود ای حریف این آخرین بازی بود

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز