بحریت

لغت نامه دهخدا

بحریت. [ ب ِ ] ( ع ص ) ساده بی آمیغ چیزی. || برهنه و معری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نشوءاللغة ص 39 شود.
بحریة. [ ب َ ری ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بحر. دریائی. آنچه به دریا منسوب باشد.
- نیروی بحریه؛ نیروی دریایی. قوای جنگی در دریا از قبیل ناو و ناوشکن و زیردریائی و اژدرافکن و امثال آن. آن وسایل و کشتی ها که در جنگهای دریایی بکار رود. اسطول. دریائیان. ( لغات مصوبه فرهنگستان ). || باد شمال. ( دزی ج 1 ).

جمله سازی با بحریت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پی هر قطره ای بحریت بخشد حق از آنک محسنان را داد خواهد عشرة امثالها

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز