بجند

لغت نامه دهخدا

بجند. [ ب ِ ج َ] ( اِخ ) دهی از دهستان هریس شهرستان سراب. سکنه آن 1855 تن، آب از چشمه و چاه. محصول آن غلات، بزرک شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
بجند. [ ب َ ج َ ] ( اِ ) ( در زبان هروی ) برغست. ( ریاض الادویه ). پژند. موجه. ( تحفه حکیم مؤمن ). قنابری. مچه. پجند. ( مهذب الاسماء ذیل قنابری ). بژند. غملول. ( بحر الجواهر ). رجوع به پژند شود.

فرهنگ فارسی

پژند موجه.

جمله سازی با بجند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بجند برگها از جنبش باد بود یعنی که از باد آفرین باد

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز