لغت نامه دهخدا
بالاهمت. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) بلندهمت. عالی همت. ( آنندراج ). باهمت. || سخی جوانمرد. نیکوکار. محسن. ( ناظم الاطباء ). کریم طبع. || پاک نژاد. ( ناظم الاطباء ). اما در معنی اخیر به این مأخذ منحصر است.
بالاهمت. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) بلندهمت. عالی همت. ( آنندراج ). باهمت. || سخی جوانمرد. نیکوکار. محسن. ( ناظم الاطباء ). کریم طبع. || پاک نژاد. ( ناظم الاطباء ). اما در معنی اخیر به این مأخذ منحصر است.
بلند همت جوانمرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست بالا همت مردم که کرده زیر پای پای شیبی کان عقوبت گاه شیطان دیدهاند