به عنوان یک واژه، به ترکیب وصفی الف کوفیان اشاره دارد که به حرف الف در خط کوفی و شکل خمیدهاش مربوط میشود. این خمیدگی نشاندهنده کجی است که به نوعی به هر چیز نامنظم و کج اطلاق میشود. به این ترتیب، این مفهوم به عنوان نمادی از کجی و انحراف در نظر گرفته شده است. در شعر نظامی، به وضوح اشاره شده است که میم مطوق به الف کوفی شباهت دارد و این نشان میدهد که این واژهها در ادبیات به شکلهای مختلفی مورد استفاده قرار میگیرند. همچنین، الف کوفی میتواند به عنوان کنایهای از قضیب و آلت تناسلی نیز به کار رود که در منابع مختلفی مانند برهان قاطع و غیاث اللغات به آن اشاره شده است. این مفهوم از این واژه به نوعی نشاندهنده پیچیدگیهای زبانی و ادبی است که در آن واژهها نه تنها به معنای ظاهری خود بلکه به معانی کنایی و استعاری نیز دلالت دارند. بنابراین، الف کوفی به عنوان یک نماد، در ادبیات و زبان فارسی جایگاه ویژهای دارد و میتواند به درک عمیقتری از زیباییهای زبان و ادبیات منجر شود.
الف کوفی
لغت نامه دهخدا
الف کوفی. [ اَ ل ِ ف ِ ]( ترکیب وصفی ) الف کوفیان. حرف الف در خط کوفی. || کنایه از هر چیز خمیده. ( انجمن آرا ). کنایه از چیز کج، زیرا الف خط کوفی کج است. ( از غیاث اللغات ). کنایه از هر چیز کج. ( برهان قاطع ):
آنچه از آن مال در این صوفی است
میم مطوق الف کوفی است.نظامی.رجوع به الف کوفیان شود. || کنایه از قضیب و آلت تناسلی. ( برهان قاطع ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). ذَکَر. ( مؤیدالفضلاء ). الفیه. الفینه. رجوع به مجموعه مترادفات ص 17 شود.
فرهنگ فارسی
یا الف کوفیان حرف الف در خط کوفی یا کنایه از هر چیز خمیده.
جمله سازی با الف کوفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معروف به بی سیمی مشهور به بی نانی همچون الف کوفی از عوری و عریانی