اشک حسرت

لغت نامه دهخدا

اشک حسرت. [ اَ ک ِ ح َ رَ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) اشک افسوس. اشک تحسر. اشک غم:
بهار غنچه تصویر صفحه چمن است
شکفتگی گل سیراب اشک حسرت کیست.اسیر ( از آنندراج ).و رجوع به اشک افسوس شود.

فرهنگ فارسی

اشک افسوس اشک تحسر اشک غم

جمله سازی با اشک حسرت

💡 پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف! اشک حسرت از قفایش تا بدامان رفت حیف!

💡 آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

💡 شد گلوی قمریان از اشک حسرت طوق دار سرکشی تا چند ای سرو خرامان کسی؟

💡 این‌قدر من آرزو دارم که گر بفشاری‌ام اشک حسرت همچو مغز از استخوانم می‌چکد

💡 از برون آمد درون صد جرعه عشرت ولی بی لبت شد اشک حسرت وز درون آمد برون

💡 فغانم از گداز آتش غم اشک حسرت شد بحمدالله که درس ناله را امشب روان کردم