کتاب الأنساب اثر عبدالکریم سَمْعانی، یکی از برجستهترین و ارزشمندترین منابع در حوزه علم نسب و رجالشناسی اسلامی به شمار میرود. این اثر گرانبها، که پیشینهای دیرینه در مطالعات تبارشناسی دارد، اخیراً با تصحیح و تحقیق استاد عبدالله عُمر بارودی توسط انتشارات دارالکتب العلمیة بیروت در قالبی منقح و دقیق به چاپ رسیده است. پیش از این نیز، این کتاب در ده مجلد در حیدرآباد هند منتشر شده بود. اهمیت این اثر در زمانه ما، به دلیل دقت مؤلف و پوشش وسیع او از نَسَبهای مختلف، همچنان پابرجاست و محققان نسل جدید از آن به عنوان مرجعی اساسی بهره میبرند.
ریشههای علم نسبشناسی یا همان شجرهنگاری التشجیر در میان اعراب به دوران پیش از اسلام و سدههای نخستین اسلامی بازمیگردد؛ چرا که حفظ هویت قبیلهای و ارتباطات خویشاوندی برای ساختار اجتماعی عرب امری حیاتی بود. در دوران حیات پیامبر اکرم، سه تن از بزرگان، یعنی ابوعَدّی جُبَیر بن مُطعِم (متوفی ۵۹ هـ.)، مَخرمَة بن نَوفل بن اُهَیب (متوفی ۵۴ هـ.) و عقیل بن ابی طالب (متوفی ۶۵ هـ.)، به عنوان متخصصان برجسته در این فن شناخته میشدند. پس از ایشان، دَغفَل بن حَنظَله شیبانی (متوفی ۶۵ هـ.) به شهرتی رسید که ضربالمثل عرب شد؛ هنگامی که میخواستند فردی را در این علم سرآمد بدانند، میگفتند: «أنسَب مِن دَغفَل». دَغفل کتاب التشجیر را برای ساماندهی انساب اعراب جاهلی تا زمان خود به رشته تحریر درآورد که تحقیقات ارزشمندی در خصوص آن توسط لو فجرن ارائه شده است.
این سنت تبارشناسی با قوت در میان نسلهای بعدی ادامه یافت و چهرههای تأثیرگذاری چون خالد بن طَلیق (متوفی حدود ۱۶۶ هـ.)، ضَحّاک بن عثمان (متوفی ۱۸۰ هـ.)، تَعْیط بن بُکَیر مُحاربی (متوفی ۱۹۰ هـ.)، ابوالبَختَری (متوفی ۲۰۰ هـ.)، ابراهیم بن موسی بن صُدَیق (متوفی حدود ۲۰۰ هـ.)، عُمارة بن قَدّاح و مهمتر از همه، هِشام بن مُحمّد بن سائب کَلْبی (متوفی ۲۰۴ هـ.) بر جای ماندند. نقش ابن کَلْبی در این حوزه انقلابی بود؛ او با نگارش آثاری نظیر النسب الکبیر یا الجمهرة، انساب البُلدان و کتاب الألقاب، چارچوبی جامع برای این علم فراهم کرد که بهگونهای که محمد بن جریر طبری نیز در تألیفات مهم خود از منابع ابن کلبی بهره فراوان برد.