افرازان

لغت نامه دهخدا

افرازان. [ اَ ] ( ق ) در حال افراختن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

در حال افراختن

جمله سازی با افرازان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هزاران گردن افرازان سر برکرده از هر سوی که تا او از سر صیدی، کمندی اندر اندازد

💡 تو خرامان و گردن افرازان نِقره اندر قفای تو تازان

💡 گردن افرازان که دایم لاف سرداری زنند می کشند از بهر پای انداز اسبت بار سر

💡 مدام از نشاه توحید مستند سر افرازان سر مست الستند

💡 سر ما را تو گر بگیری از خاک سر افرازان جان را سرور آئیم

💡 سر افرازان چو شاپور و رفیدا در آن کشور به نام نیک پیدا

💡 آن پهلوانان دلاور با وجود تمام سختی‌ها و مشکلات، همچون کوه‌های بلند و افرازان در میدان جنگ ایستادگی کرده و از مرزهای کشور دفاع کردند.

💡 در آن دوران باستانی، پادشاهان و بزرگان قوم با شکوه و عظمت بر تخت‌های طلایی خود نشسته و با اقتدار بر مملکت‌های پهناور حکم می‌راندند.

💡 شاعر با کلماتی زیبا و آهنگین، از مردمان افرازان و قهرمانانی یاد کرد که نامشان در تاریخ جهان با افتخار و سربلندی ثبت شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران