لغت نامه دهخدا
اسبت. [ اَ ب ُ] ( ع اِ ) ج ِ سبت، بمعنی شنبه و آسایش و روزگار و نوعی از رفتار شتر و سرگشتگی و بیهوشی و اسب نیکورو.
اسبت. [ اَ ب ُ] ( ع اِ ) ج ِ سبت، بمعنی شنبه و آسایش و روزگار و نوعی از رفتار شتر و سرگشتگی و بیهوشی و اسب نیکورو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می خواست نعل اسبت گردون نداشت وجهی تاج مرصع از سر برداشت کرد مرهون
💡 فدای بازی اسبت دل ممتاز درویشان که بس شاهانه ات از همرهان ممتاز گردانید
💡 گنبد خَضر است اسبت تو چو بحر اَخضری گر به زیر بحر اخضَر گنبد خَضرا بود
💡 اینک ای پهلوان این قلعه را برایت جهیزیه میآورم آنگاه رستم اسبت را
💡 فخر باشد تاج قیصر را نعال اسب تو باز باشد پای اسبت را ز تاج او نعال