از خود گذشتن
مترادفها
ایثار، فداکاری، خودگذشتگی
متضادها
خودخواهی، خودپرستی
لغت نامه دهخدا
از خود گذشتن. [ اَ خوَدْ / خُدْ گ ُ ذَ ت َ ] ( مص مرکب ) جان باختن. صرفنظر کردن از حیات خویش یا از سود و نفع:
تا که از خود نگذری از دیگران نتوان گذشت.؟
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جان باختن صرف نظر کردن از حیات خویش یا از سود و نفع خویش:(تا که از خود نگذری از دیگران نتوان گذشت. )
جمله سازی با از خود گذشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عالمی که بیخبر از خود گذشتن است اندیشهٔ شتاب طلسم درنگ بود
💡 الهی هر که ترا شناسد کار او باریک و هر که ترا نشناسد راه او تاریک، تو را شناختن از تو رستن است و بتو پیوستن از خود گذشتن است.