لغت نامه دهخدا
اثنین. [ اِ ن َ ] ( ع عدد، ص، اِ ) ( در حالت نصب و جرّ ) دو. || دو مرد. || دوشنبه.
- ثانی اثنین؛ دومین از دو تن. تالی تلو:
ثانی اثنین اذ هما فی الغار اوست.عطار.
اثنین. [ اِ ن َ ] ( ع عدد، ص، اِ ) ( در حالت نصب و جرّ ) دو. || دو مرد. || دوشنبه.
- ثانی اثنین؛ دومین از دو تن. تالی تلو:
ثانی اثنین اذ هما فی الغار اوست.عطار.
دو، عدد دو، ثانی اثنین: دومین مردازدوتن، یوم الاثنین: روزدوشنبه
دو مرد دوشنبه
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ثنی (۲۹ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زو یکی گر به غار کرده فرار ثانی اثنین گشته در بن غار
💡 صاحب عادل عمر کو را بنام داد و دین روز محشر ثانی اثنین اذهما دارد عمر
💡 منم و عشق سرکش عیار «ثانی اثنین اذهما فی الغار»
💡 غار جنت شود چو هست در او ثانی اثنین اذ هما فی الغار
💡 آن خراسان که درو بوده ادیبالادبا ثانی اثنین رضیالدین در نیشابور
💡 انا فرد و من رای اثنین هو فی وصله غریق البین