بارور شدن
مترادفها
باردار شدن، پربار شدن، حاصلخیز شدن
متضادها
عقیم شدن، نازا شدن
لغت نامه دهخدا
بارورشدن. [ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آبستن شدن. حامله شدن. بار برداشتن. باردار گشتن. بار گرفتن. حمل برداشتن. رجوع به مجموعه مترادفات ص 3 شود:
به پیری بارور شد شهربانو
تو گفتی در صدف افتاد لؤلؤ.( ویس و رامین ).روزی زنی را با جمال دید بحرام با او وطی کرد، بارور شد. ( قصص الانبیاء ص 178 ). || میوه دار شدن. بردار شدن. باثمر شدن. مثمر گردیدن: شجره مشاجرت هر دو برادر بلواقح کوافح بارور شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
فرهنگ فارسی
آبستن شدن و حامله شدن
جمله سازی با بارور شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تخمها ۱۶ ساعت پس از بارور شدن شکسته میشوند و نوزاد میگو از آن خارج میشود.
💡 پس از انجام یک عمل وازو وازوستومی موفق، حتی باز ممکن است جهت بارور شدن احتیاج به درمان دارویی یا اقدامات کمک لقاحی نیز باشد.