لغت نامه دهخدا
باده خواه. [ دَ / دِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خواهنده شراب. خواهان می. طالب شراب:
وز آنجایگه شد بنزدیک شاه
ز شادی شده رای او باده خواه.فردوسی.
باده خواه. [ دَ / دِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خواهنده شراب. خواهان می. طالب شراب:
وز آنجایگه شد بنزدیک شاه
ز شادی شده رای او باده خواه.فردوسی.
خواهنده شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیکوان بزم را دینار بخش و باده خواه گردنان رزم را فرمان ده و کشور ستان
💡 از ساقی یی چو ماه سما جام باده خواه بر لحن و نغمه صنمی چون مه سما
💡 از کف ترک چو ماه باده ده باده خواه چشمه لب بی گناه گوشه خور بی سحاب
💡 از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه چشمهٔ لب بی گیاه گوشهٔ خور بی حجاب
💡 ای شاه عدل گستر عید آمدست بر در از یار خواه باده وز باده خواه یاری