بادبزنی

مترادف‌ها

چاپلوسی، تملق

فرهنگستان زبان و ادب

{flabellate} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی بخش یا اندامی شبیه به مقطع بزرگ پهنی از یک دایره در گیاهان متـ. بادبزنی شکل flabelliform, fan-shaped

جمله سازی با بادبزنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هرچند این جزیره بی‌سکنه و خالی از حیات بود آب‌های پیرامون آن به پناهگاهی برای ماهی‌ها و دیگر آبزیان (از جمله مرجان بادبزنی ظریف) تبدیل شده‌است که باعث تقویت صنعت ماهی‌گیری محلی شده‌است.

💡 بالنگوی شیرازی گونه‌ای بالنگو است به شکل گیاه یک‌سالهٔ پوشیده از کرک‌های کوتاه و متراکم و ساقهٔ منفرد یا منشعب و با برگ‌های زیرین تخم‌مرغی و برگ‌های زبرین تخم‌مرغی‌ـ گوه‌ای یا تخم‌مرغی‌ـ بیضوی و برگک‌های گوه‌ای‌ـ بادبزنی و دندانه‌ای در حاشیه و دندانه‌های منتهی به خار و جام‌های آبی به طول ۶/۵ تا ۹ میلی‌متر و فندقچهٔ ۲ تا ۳ میلی‌متر و سه‌وجهی به رنگ قهوه‌ای تیره یا سیاه.

💡 الیاف این ماهیچه به صورت بادبزنی از خط گیجگاهی تحتانی (بر روی استخوان آهیانه) در حفره گیجگاهی شروع می‌شود. سپس ضمن عبور از روی استخوان گیجگاهی حالت لیفی پیدا می‌کند و به حاشیه زائده منقاری (کورونوئید) فک پایین متصل می‌شود. عصب هر چهار عضله محرکه فک تحتانی از تنه عصبی فک تحتانی متعلق به زوج ۵ اعصاب مغزی تأمین می‌شود.

💡 در میان جمعیتی که در صف‌های طولانی ایستاده بودند، شروع به بادبزنی با مقوا کردند تا کمی از گرمای طاقت‌فرسای هوا کم کنند.

💡 آن زن سالخورده با بادبزنی مداوم با دستمال خود، سعی می‌کرد دمای بدنش را در آن اتاق گرم و شلوغ کمی پایین بیاورد.

💡 بادبزنی‌های بی‌مورد و صحبت‌های پوچ در جلسات رسمی، باعث می‌شود که وقت و انرژی اعضای مهم گروه به طور کاملاً غیرضروری تلف شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران