باج و خراج

لغت نامه دهخدا

باج و خراج. [ ج ُ خ َ ] ( ترکیب عطفی، اِمرکب ) باج. ساو. عوارض. مالیات. رجوع به باج شود.

فرهنگ فارسی

ساو و عوارض

جمله سازی با باج و خراج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خان ایروان ملزم به پرداخت باج و خراج به دربار نبود بلکه وظیفه داشت با وجوهی که از اهالی گرد می‌آورد سپاهیان منطقه را تجهیز و نگهداری کند البته، خان‌ها برای حفظ موقعیت خود به بهانه‌های مختلف پیشکش‌های گران بهایی برای شاه می‌فرستادند که هزینهٔ آن‌ها بر دوش اهالی بود. در دربار ایران، خان‌های ایروان دارای مقامی ممتاز بودند و لقب «سردار» یا «بیگلربیگ» را داشتند و می‌توانستند به نام پادشاه با همسایگان مذاکره کنند.

💡 بسیاری از چینیان به تانگ به دیده احترام می‌نگرند. او باج و خراج را کاهش داد و از نرخ خدمت سربازی اجباری کاست. او نفوذش را در راستای رود زرد گسترد و بسیاری از سرزمینهای دوردست را خراجگزار خود نمود. او همچنین آنیانگ را پایتخت تازه خود نمود.

حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز