اکف
لغت نامه دهخدا
اکف. [ اُ ک ُ ] ( ع اِ ) ج ِ اِکاف و اُکاف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج ِ اکاف، به معنی گلیم ستبر که زیر پالان بر پشت خر نهند و به فارسی آن را خوی گیر گویند. ( آنندراج ). و رجوع به اکاف شود.
اکف. [ اَ ک ُف ف ] ( ع اِ ) ج ِ کف. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به کف شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع کف پنجه ها کفها.
جمع اکاف. به معنی گلیم ستبر که زیر پالان بر پشت خر نهند و به فارسی آن را خوی گیر گویند.
جمله سازی با اکف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس رسول گفت: اللّهم اکف شرّ سراقة بما شئت.