انبار خانه

لغت نامه دهخدا

انبارخانه. [ اَم ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جای ذخیره و اسباب. ( آنندراج ). انبار. مخزن. ( فرهنگ فارسی معین ). مخزن. ( ناظم الاطباء ):
گفت کانبارخانه بگشادیم
ابر اگر زفت گشت ما رادیم.بنایی. || ذخیره. ( ناظم الاطباء ):
وآنچه زانبارخانه ماند باز
پیش مرغان نهند وقت نیاز.نظامی.شواهد مزبور را بصورت ترکیب اضافی هم می توان خواند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) انبار مخزن.

جمله سازی با انبار خانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد انبار خانه بسیلا چنان که در شهر شد تنگ جای زنان

💡 احمد استادکار و طراح فرش است. دلالی به نام یعقوب با او دشمن است. موقعی که ایادی یعقوب می‌خواهند دار قالی را بشکنند همسر او را ناخواسته به قتل می‌رسانند. احمد در پی انتقام بر می‌آید، اما عوامل یعقوب انگشتان دست او را می‌شکنند. سال‌ها می‌گذرد و دختر احمد که در کارگاه‌های تاریک و نمور قالی‌بافی کار می‌کند به پادرد مزمن دچار می‌شود. احمد می‌کوشد با احیای طرح‌های قدیمی و بکار گرفتن نیرو و تجربه ترنج با دلال‌ها مقابله کند. عوامل یعقوب نیز بیکار نمی‌نشینند و راه او را سد می‌کنند. بالاخره احمد از تیرهای سقف انبار خانه‌اش داری به پا می‌کند. یعقوب و عواملش در ژاندارمری با او مخالفت می‌کنند اما با مقاومت احمد و مردم روبرو می‌شوند.