افلاکیان

لغت نامه دهخدا

افلاکیان. [ اَ ] ( اِ مرکب ) ثوابت و سیارات. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( مؤید ) ( شرفنامه منیری ). ملائکه و ثوابت و سیارات. ( فرهنگ محمودی از فرهنگ شعوری ):
شاهد نوفتنه افلاکیان
نوخط فرد آینه خاکیان.نظامی.|| ( اِخ ) طایفه ای اند از بدمذهبان. ( شرفنامه منیری ). طایفه ای باشند از بی دینان و بدمذهبان. ( برهان ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ). طایفه ای از بدمذهبان. ( فرهنگ میرزاابراهیم ). نام طایفه ای که اجرام سماوی را پرستش کنند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ثوابت و سیارات. ملائکه و ثوابت و سیارات.

جمله سازی با افلاکیان

💡 کند افلاکیان را آنچنان فاش ته پا می کشد نه آسمان را

💡 تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج ز خاک درگه تو روح قدس سازد تاج

💡 رهبر اولاد آدم مصطفی کز پیرویش تارک افلاکیان را پی سپر خواهیم کرد

💡 جسته پیشی، خاکیان ز افلاکیان همچنین افلاکیان از خاکیان

💡 زآه من افلاکیان اندر فغان من گمان کردم که آه آهسته بود

💡 خاکیانرا برتری ز افلاکیان نیست جز از فضل و از انعام عشق

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز