لغت نامه دهخدا
احراب. [ اِ ] ( ع مص ) احراب نخل؛ شکوفه آوردن خرمابن. || احراب کسی؛ دلالت کردن او را بر تاراج مال دشمن. دلالت کردن بر غنیمت. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ). || احراب حرب؛ برانگیختن جنگ را.
احراب. [ اِ ] ( ع مص ) احراب نخل؛ شکوفه آوردن خرمابن. || احراب کسی؛ دلالت کردن او را بر تاراج مال دشمن. دلالت کردن بر غنیمت. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ). || احراب حرب؛ برانگیختن جنگ را.
احراب حرب برانگیختن جنگ را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دنبال نشر این قانون و نطق رادیویی مصدق در خصوص فداکاری مردم و خرید این اوراق، مردم در تهران و شهرستانها برای خریداین اوراق حضور یافتند. حزب توده خرید این اوراق را تحریم کرد. اما احراب ملی و و بازار با خرید این اوراق از دولت ملی حمایت کردند. محمدحسن شمشیری از رهبران شناخته شده بازار با خرید دو میلیون ریال از این اوراق و دادن وامی به ارزش سه میلیون ریال به بانک بیمه از طرح دولت حمایت کرده و محمدحسن شمشیری را به عنوان قهرمان اوراق قرضه ملی در ان دوران معرفی کرد.