ابونجم

لغت نامه دهخدا

ابونجم. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) دکانی. یکی از ممدوحین قطران شاعر است.

جمله سازی با ابونجم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ابتدای قرن هشتم «تحولاتی در خنج باعث شد که شاخهٔ «دانیالی» و مشایخ آن دیار از قدرت پیشین افول نموده و جانشینان دانیال بنا به دلایل نامشخصی به دربار ملوک هرمز مهاجرت نمایند و ریاست طریقت پس از شیخ‌عبدالسلام خنجی (متوفی به سال ۷۴۶ ه‍. ق) به شیخ‌محمد ابونجم (۷۰۴–۷۸۶ ه‍. ق) منتقل گردید.» (وثوقی، ۱۳۷۴).

💡 در ابتدای قرن هشتم «تحولاتی در خنج باعث شد که شاخهٔ «دانیالی» و مشایخ آن دیار از قدرت پیشین افول نموده و جانشینان دانیال بنا به دلایل نامشخصی به دربار ملوک هرمز مهاجرت نمایند و ریاست طریقت پس از شیخ‌عبدالسلام خنجی (متوفی به سال ۷۴۶ ه‍.ق) به شیخ‌محمد ابونجم (۷۰۴–۷۸۶ ه‍.ق) منتقل گردید.» (وثوقی، ۱۳۷۴).

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز