لغت نامه دهخدا
باران ریز. ( اِ مرکب ) بمعنی آبریز و میزاب و ناودان. ( آنندراج ). ناودان و میزاب. ( ناظم الاطباء ). مدرار. ( ترجمان القرآن ).
باران ریز. ( اِ مرکب ) بمعنی آبریز و میزاب و ناودان. ( آنندراج ). ناودان و میزاب. ( ناظم الاطباء ). مدرار. ( ترجمان القرآن ).
( اسم ) آبریز ناودان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پا بنالیدی تو لختی دوستداران ترا دیده ها گشتست باران ریز و دلها ریز ریز
💡 از کف او ابر باران ریز شد از دم او بحر لؤلؤ خیز شد
💡 چو برق از آتش دل تیز گشته چو ابر از چشم، باران ریز گشته
💡 بر سر تشنه شود باران ریز گردد از بادیه طوفان انگیز
💡 از هجر تو ابر چشم باران ریز است بر جان و دلم غم تو آتش بیز است