باران ریختن
مترادفها
باریدن، بارش کردن، باران آمدن
متضادها
بند آمدن باران
لغت نامه دهخدا
باران ریختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن باران. نازل شدن باران. استهلال. باران ریختن آسمان:
شنیدم که ذوالنون بمدین گریخت
بسی برنیامد که باران بریخت.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فرود آمدن باراننازل شدن باران.
جمله سازی با باران ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم به دور روی تو در گریه اند از آه من شرطست باران ریختن در موسم گل باد را