باران ریختن

مترادف‌ها

باریدن، بارش کردن، باران آمدن

متضادها

بند آمدن باران

لغت نامه دهخدا

باران ریختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن باران. نازل شدن باران. استهلال. باران ریختن آسمان:
شنیدم که ذوالنون بمدین گریخت
بسی برنیامد که باران بریخت.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فرود آمدن باراننازل شدن باران.

جمله سازی با باران ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مردم به دور روی تو در گریه اند از آه من شرطست باران ریختن در موسم گل باد را

💡 ناگهان آسمان تیره و تار شد و شروع به باران ریختن کرد، به طوری که تمام عابرانی که در خیابان بودند مجبور شدند برای خود پناهگاهی پیدا کنند.

💡 هواشناسان پیش‌بینی کرده بودند که امروز شدت باران ریختن بسیار زیاد خواهد بود و احتمال وقوع سیل در مناطق کم‌ارتفاع و حاشیه رودخانه‌ها بسیار بالا است.

💡 وقتی شروع به باران ریختن کرد، بوی خاک خیس و طراوت طبیعت تمام فضای شهر را فرا گرفت و همه احساس آرامش عجیبی در خود حس کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران