باده نوشیدن

لغت نامه دهخدا

باده نوشیدن. [ دَ / دِ دَ ] ( مص مرکب ) می خوردن. شراب خوردن. می گساردن. میخواری. شرابخواری. میخوارگی. باده پیمائی. شرابخوارگی. می گساری. باده خواری. باده گساری کردن. باده گرفتن. باده کشیدن. باده نوشیدن. می زدن. باده خوردن. باده گساردن:
وگر بجام برم دست بی تو در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن.سعدی ( بدایع ).باده نوش از جام عالم بین که براورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی.حافظ.کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش ؟حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 187 ).

فرهنگ فارسی

میخوردن شراب خوردن

جمله سازی با باده نوشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشقانه به باده نوشیدن تا که جان در تن است می کوشم

💡 نخوردی خون دل ای صوفی و در رقص طاماتی چه مستی می کنی، چون باده نوشیدن نمی دانی؟

💡 به شب خورشید را دیدن ز دستش باده نوشیدن محال محض پنداری خیال فاسد انگاری

💡 با حریفان باده نوشیدن گرفت در پی هر کام کوشیدن گرفت

💡 خوش بود جام باده نوشیدن خاصه از دست مجلس آرایی

💡 دی نگار دیگ ریزم باده نوشیدن گرفت عاشقان را خانه خود برده جوشیدن گرفت

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز