لغت نامه دهخدا
بادری. [ دَ ] ( معرب، اِ ) از ایتالیائی پادر ( پدر، لقب مذهبی.کشیش ). ( دزی ج 1 ص 47 ).
بادری. [ دَ ] ( معرب، اِ ) از ایتالیائی پادر ( پدر، لقب مذهبی.کشیش ). ( دزی ج 1 ص 47 ).
پدر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درمیان جرز مغازههای طاقچهای کوچک برجسته برای چراغهای پیهسوز وجود دارد در ابتدای بازار یک آبنمای کوچک هشت ضلعی دیده میشود. در این بازار انواع صنایع دستی وهنری یافت میشود. این بازار بادری به سبک قدیم از هشتی مذکور جدا میشود.
💡 گراف کانکلین با نقد اولین کتاب منتشر شده، آن را به عنوان «یک شاهکار کاملاً غیرمنتظره ادبیات وحشت» تحسین کرد. آنتونی بوچر و جی. فرانسیس مک کامو آن را به عنوان «یک رمان روانشناسانه تقریباً کامل وحشت، و بهترین نوشتهای که تاکنون از رون هابارد دیدهایم» توصیف کرد. ویلر گیلسون منتقد نیویورک تایمز گفت: «رمان پایان ترسناک و مهیبی دارد.»الجیس بادری نوشت: «رمان تأثیری غیرعادی در ذهن خوانندگانش گذاشت.» استیفن کینگ رمان ترس را به عنوان «داستان کلاسیک مورمورکننده، سورئالیسم تهدیدکننده و ترسناک» توصیف کرد.