باد خوردن
مترادفها
سرما خوردن
لغت نامه دهخدا
باد خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اکتساب هوا کردن. میرخسرو گوید:
سحرگه غنچه بنگر بادها خورده ست در پرده
بر آن سرخی رو بدْهد گواهی گر نهان دارد.( از آنندراج ).خنک شدن در مجاورت هوا. از هوا متأثر شدن. || بمعرض هوا درآوردن، چنانکه غله رطوبت یافته یا جامه پشمین و موئینه: پس از آنکه پارچه ها خوب باد خوردند تا کن و به بقچه به پیچ. رجوع به باد و باد دادن شود. || در تداول گناباد خراسان،از ریسمانی مخصوص در هوا رفتن و آمدن و آن نوعی بازیست که در ماه نوروز و مخصوصاً سیزده عید اغلب دختران و زنان بدان علاقه دارند.
- پشت کسی باد خوردن؛ کنایه از پس از استراحتی تن بکار ندادن: پشتش باد خورده است.
جمله سازی با باد خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر خورد خون من حلالش باد خوردن خون اگرچه نیست حلال