ایمنه
لغت نامه دهخدا
ایمنه. [ م َ ن ِ ] ( اِخ ) پسر باکوس و ونوس و رب النوع ازدواج بود. پیشینیان اعیادی را که به افتخار رب النوع مزبور اقامه میشد ایمنه می خواندند. ( تعلیقات تمدن قدیم ترجمه نصراﷲ فلسفی ).
فرهنگ فارسی
پسر باکوس و ونوس و رب النوع ازدواج بود
فرهنگ اسم ها
اسم: ایمنه (دختر) (عربی) (تلفظ: imaneh) (فارسی: ایمَنِه) (انگلیسی: imaneh)
معنی: آمنه
جمله سازی با ایمنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرده در کوی عاشقی بر باد جان و دل را به مهر ایمنه شاد
💡 ورنه نگذاشتیش جستن دین بردهٔ ایمنه به روح امین
💡 ظل احمد باد اگر شد ایمنه عمر عیسی باد اگر مریم نماند
💡 ایمنه که یکی از شخصیتهای بسیار مهم در تاریخ اسلام بود، همیشه با صبر و شکیبایی در برابر مشکلات و سختیهای زندگی روزمره برخورد میکرد.
💡 در آن داستان قدیمی، ایمنه نقش بسیار تعیینکنندهای در تصمیمگیریهای حیاتی برای نجات اعضای گروه از دست دشمنان در میان جنگلهای تاریک داشت.
💡 ایمنه با تکیه بر دانش و تجربه بسیار زیاد خود در زمینه مدیریت، توانست سازمان کوچک خود را به یک شرکت بسیار موفق تبدیل کند.