اکمام

لغت نامه دهخدا

اکمام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ کِم. ( منتهی الارب ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج ِ کم. غلافهای شکوفه. ( از آنندراج ).( از غیاث اللغات ). رجوع به کم شود. || ج ِکُم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ کم. آستینها. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کم شود.
اکمام. [ اِ ] ( ع مص ) آستین ساختن برای پیراهن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). جامه را آستین کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). || غلاف غوره و شکوفه برآوردن درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( از المصادر زوزنی ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

= کُم

فرهنگ فارسی

آستین ها، جمع کم
( اسم ) جمع کم آستینها.
آستین ساختن برای پیراهن. جامه را آستین کردن.

جمله سازی با اکمام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو زالحان بلبل برقص اندر اید بر افشاند اکمام و میزر شکوفه

💡 ماه تابانت در رخسار است ابر آبانت در اکمام است

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز