اولئک
لغت نامه دهخدا
اولئک. [ اُ لا ءِ ک َ ] ( ع ضمیر ) ج ِ ذلک. آن گروه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم اشاره صغیه جمع ) آن گروه مردان.
جمع ذلک آن گروه
جمله سازی با اولئک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و گفت: در کارها که نفس تو موافق باشد با دل دل برگیرد از آن و هر کاری که دروی خلاف نفس است آنجا دل بنه و قدم استوار کن تا ترا به خزانهٔ قبول فرستند اگرچه صورت طاعت ندارد اولئک بیدل الله سیاتهم حسنات.
💡 «ذلِکَ جَزاؤُهُمْ» ای ذلک الاستحقاق لهم و هو ان لا یجعل لهم وزن. و قیل ذلک بمعنی اولئک ای اولئک جزاؤهم، «جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً» یعنی جزاؤهم العذاب بکفرهم و استهزائهم برسل اللَّه و آیاته.