اوفتان

لغت نامه دهخدا

اوفتان. ( نف، ق ) در حال اوفتادن. ( شرفنامه منیری ):
خاک جهان ز اشک عدوی تو گل شده ست
زان دولت تو آمده خیزان و اوفتان.کمال سپاهانی ( شرفنامه ).- اوفتان خیزان، اوفتان و خیزان؛ در حالت افتادن و برخاستن:
بیامد اوفتان خیزان برمن
چنان مرغی که باشد نیم بسمل.منوچهری.خوناب جگر ز دیده ریزان
چون بخت خود اوفتان و خیزان.نظامی.بر سر خاک اوفتان خیزان ز جور آسمان
از تظلم خاک هم بر آسمان خواهم فشاند.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 597 ).پروانه ام اوفتان و خیزان
یک بار بسوز و وارهانم.سعدی.

جمله سازی با اوفتان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتاده باشد چندان زکشتگان برهم که باد آنجا خیزان و اوفتان بجهد

💡 بیامد اوفتان خیزان بر من چنان مرغی که باشد نیم بسمل

💡 بی روی تو اوفتان و خیزان سرگشته ی زلف تو چو گویم

💡 خوناب جگر ز دیده ریزان چون بخت خود اوفتان و خیزان

💡 هرطرف همچو سیم و زر ریزان شده از باد اوفتان خیزان

💡 ماده بر ماده اوفتان دو به دو همچو جوزا و فرقدان بینی

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز