لغت نامه دهخدا
( آسمند ) آسمند. [ م َ ] ( اِ ) دروغی که بقصد فریب گویند. || ( ص ) حیران. سرگشته. و بدین معنی شاید مصحف آسیمه باشد.
( آسمند ) آسمند. [ م َ ] ( اِ ) دروغی که بقصد فریب گویند. || ( ص ) حیران. سرگشته. و بدین معنی شاید مصحف آسیمه باشد.
( آسمند ) ۱. دروغ گو، فریب دهنده.
۲. سرگشته، حیران.
دروغگو، فریب دهنده، سرگشته، حیران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظاهر و باطن که هست از عالم کون و مکان هردو اسمند و، مسما در میان ما بودهایم
💡 گنج توحید را طلسمند این آن مسماست، هر دو اسمند این
💡 موج و دریا دو رسم و دو اسمند نزد ما هر دو آب یکسان است
💡 احمد و حیدر که یک وجود و دو اسمند کشور ایجاد را قویم طلسمند
💡 از آن اسمند موجودات قائم بدان اسمند در تسبیح دائم
💡 نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند همه اسمند و تو جسمی همه جسمند و تو جانی