اوداد
لغت نامه دهخدا
اوداد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وَدّ یا وِدّ یا وُدّ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به ود شود.
جمله سازی با اوداد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرفت از هوا دست و تیغش بهم به سر پنجه بازوی اوداد خم
💡 وگر داد ودهد یک همدمم داد نداد اوداد لیکن هم دمم داد
💡 چودیدم او بپرسیدم ز حق باز مرا اوداد آنگه زود آواز
💡 نبی این باده خورد و گفت اوداد زسر بگذشتم و از پای آزاد
💡 گر آن زر که اوداد بر هم نهندی مگر آیدی چرخ را نردبانی