اهنگی
مترادفها
آهنگین، ریتمیک
متضادها
بی آهنگ، ناهماهنگ، بینظم
لغت نامه دهخدا
( آهنگی ) آهنگی. [ هََ ] ( ص نسبی ) در بیت ذیل شاید بمعنی کوشا و مجدّ و ساعی باشد:
همان کودکش را بفرهنگیان
سپردی [ اردشیر ] چو بودی ز آهنگیان
بهر برزنی بر، دبستان بدی
همان جای آتش پرستان بدی.فردوسی.و شاید تأیید میکند این حدس را دو بیت زیرین:
چو هنگام فرهنگ باشد ترا
بدانائی آهنگ باشد ترا
بایوان نمانم که بازی کنی
ببازی چنین سرفرازی کنی.فردوسی.و معهذا ظاهراً آهنگیان بیشتر صفت پدر کودک می نماید نه کودک، و در آن حال معنی آهنگیان معلوم نیست.
فرهنگ معین
( آهنگی ) (هَ ) (ص. ) جنگی، جنگجو.
جمله سازی با اهنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این آهنگ به همراه «یک نعلبکی رمز و راز» دو اهنگی از آلبوم «دستگاهها را تنظیم کن به سمت قلب خورشید» هستند که در آلبوم گردآوریشده «پژواکها» قرار گرفتند.