عبارت «اهل راز» در متون فارسی و منابع لغوی به گروهی از افراد اشاره دارد که به اسرار پنهان، معانی باطنی و حقایق نهان دسترسی دارند و از سطح ظاهر امور فراتر میروند. این تعبیر در اصل معادل «اهل سر» و «اهل باطن» است و برای کسانی به کار میرود که از دانش یا تجربهای برخوردارند که در دسترس عموم نیست. در ادبیات عرفانی، «اهل راز» به سالکان، عارفان و صاحبان کشف و شهود نیز گفته میشود که حقیقت امور را از طریق بصیرت درونی درک میکنند. این واژه همچنین نشاندهنده نوعی انتخاب و برگزیدگی معنوی است که فرد را از دیگران متمایز میسازد. در اشعار فارسی، بهویژه در آثار حافظ، این ترکیب برای اشاره به اهل معرفت و آگاهان به اسرار عشق و هستی به کار رفته است. چنین افرادی در نگاه ادبی، توانایی فهم پیامهای پنهان و اشارات لطیف جهان را دارند که برای عموم قابل درک نیست. «اهل راز» همچنین میتواند به معنای کسانی باشد که رازدار و امیناند و سخن و اسرار دیگران را حفظ میکنند. این مفهوم علاوه بر بُعد عرفانی، بُعد اخلاقی نیز دارد و بر امانتداری و وفاداری در نگهداری اسرار تأکید میکند. در مجموع، این عبارت بیانگر جایگاهی خاص از آگاهی و درک عمیق نسبت به حقایق پنهان و روابط معنوی است. بنابراین «اهل راز» هم به معنای آگاهان به اسرار هستی و هم به معنای رازداران قابل اعتماد در روابط انسانی به کار میرود.
اهل راز
لغت نامه دهخدا
اهل راز. [ اَ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل سر. اهل باطن. کسی که بر رازها واقف است. کسی که از اسرار آگاهست:
رباب و چنگ ببانگ بلند میگویند
که گوش و هوش به پیغام اهل راز کنید.حافظ.بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد.حافظ.خوش برآ با غصه ای دل کاهل راز
عیش خوش در بوته هجران کنند.حافظ.رجوع به راز و اسرار شود.
فرهنگ فارسی
اهل سر. اهل باطن
جمله سازی با اهل راز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت مردی مرد را از اهل راز پرده شد از عالم اسرار باز
💡 مقبول اهل راز نگردد نماز من گر در نظر نیاوردم آن بینظیر را
💡 به غیر آه جهانسوز اهل راز نداشت به چاره دل افسرده دلنواز نداشت
💡 هر چند که اهل راز میباید گشت هم با قدم نیاز میباید گشت