لغت نامه دهخدا
اهل دیوان. [ اَ ل ِ دی ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مشیر دولت و وزیر سلطنت. ( آنندراج ). دیوانی. مستخدم دیوان. کسی که در دستگاه دولت وظیفه ای دارد.
اهل دیوان. [ اَ ل ِ دی ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مشیر دولت و وزیر سلطنت. ( آنندراج ). دیوانی. مستخدم دیوان. کسی که در دستگاه دولت وظیفه ای دارد.
مشیر دولت و وزیر سلطنت
💡 آل سهل یا دودمان معروف سهل، از مردم سرخس در مشرق ایران بودند. هنگامی که با تسلط و مهارت کامل در ادب عربی و پهلوی پا به عرصهٔ تاریخ اسلامی گذاشتند، هنوز دبیران زردشتی بودند؛ در واقع بنوسهل دست پروردگان برامکه، خاندان اهل دیوان زردشتی معروف بودند. تنها در سال ۱۹۰ق/۸۰۵م بود که فضل بن سهل، وزیر نامی مأمون، به دست خلیفه اسلام آورد.
💡 ز هر بد کوش دار اهل دیوان شهاب آسا ملایک را ز دیوان
💡 یا بفرما اهل دیوان را که تا من بنده را زانچه مجری دارم اجرا یکنفر افزون کنند
💡 سدید ملک ملک عارض خراسان است صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است
💡 اگر چه نه ای آصف بر خیا که از خیل دیو اهل دیوان کنی