توده گشتن
مترادفها
توده شدن
لغت نامه دهخدا
توده گشتن. [ دَ / دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تل شدن. انباشته گشتن. خرمن گشتن. جمع شدن. فراهم گشتن:
چو از خون در و دشت آلوده گشت
ز کشته به هر جای بر توده گشت.فردوسی.رجوع به توده و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
تل شدن ٠ انباشته گشتن
جمله سازی با توده گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرنهای چرخ بر گذشتن چیست گرد این خاک توده گشتن چیست
💡 در اثر واکنشهای شیمیایی غیرقابل کنترل در داخل ظرف، مواد اولیه به سرعت شروع به توده گشتن کردند و کل محیط آزمایشگاه را درگیر کردند.
💡 پزشک پس از معاینه دقیق بیمار، توضیح داد که سلولهای آسیبدیده به تدریج شروع به توده گشتن کردهاند و نیاز به مداخله فوری دارند.
💡 در هنگام فرآیند پخت، اگر دمای حرارت به درستی تنظیم نشود، ممکن است مواد تشکیلدهنده به جای یکپارچه شدن، به صورت ناخواسته شروع به توده گشتن کنند.