لغت نامه دهخدا
اهل تأیید. [ اَ ل ِ ت َءْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل تأویل. اهل باطن. رجوع به جامعالحکمتین و فهرست آن شود.
اهل تأیید. [ اَ ل ِ ت َءْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل تأویل. اهل باطن. رجوع به جامعالحکمتین و فهرست آن شود.
اهل تاویل. اهل باطن
💡 اینست جواب این سوالات که این مرد کرده استاندرین بیت که یاد کردیم. و اهل تایید گفتند مردم را هفت خصلت ستوده بباید تا مر اورا حکیم شاید خواندن: نخست آنک فعلش بحکم باشد، و دیگر آنک صنعتش بی عیب باشد، و سه دیگر آنک سخنانش راست باشد، و چهارم آنک خویهایش نیکو باشد، و پنجم آنک تدبیرش درست باشد، و ششم آنک کارهاش پاکیزه باشد، و هفتم آنک عملش حقیقت باشد.
💡 و اما (آنکه) بگفتند که جفت او هم ازو بود اعنی هم مردم بود همچنو، چنانک رسول مصطفی علیهالسلام بمکه مر وصی خویش را گفت که «او از من است و من از ویام» بدین خبر «علی منی و انا منه» و هر کسی داند که ایشان علیهما السلام دو شخص بودند، از یکدیگر نباشند، ولکن چو هر دو اهل تایید بودند از یکدیگر بودند.و فایده عقلااندر قول خدای که گفت: «جفت آدم را ازو آفریدم» آن بود که تا بدانند که واجب است که وصی رسول از نسبت او باشد نه از طینتی دیگر.