اهل بغی

لغت نامه دهخدا

اهل بغی. [ اَ ل ِ ب َغ ْی ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )شریر. مفسد. ظالم. ( آنندراج ). و رجوع به اهل شود.

فرهنگ فارسی

شریر. مفسد

جمله سازی با اهل بغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بار نال لشگر آمال اهل بغی را تیرباران سپاهت لشگر آجال باد

💡 این بلا بر جان اهل بغی بود و آنکه در خون محبّش سعی بود

💡 هوای شاه جهان سنت است و بدعت نی در اهل بغی بود بدعت و هوا دیدن

💡 مر خطه زمین را از اهل بغی و کفر خالی کند به تیغ سراسر خدایگان

💡 رسید صولت قهرش به جان حاسد ملک به اهل بغی خود از دره عمر چه رسد

💡 بر خنمان اهل بخارا کراست دست از اهل بغی و طغیان از سهم و بیم جان

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز