لغت نامه دهخدا
اهل بصیرت. [ اَ ل ِ ب َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دانا. صاحب نظر. ( آنندراج ). و رجوع به اهل شود.
اهل بصیرت. [ اَ ل ِ ب َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دانا. صاحب نظر. ( آنندراج ). و رجوع به اهل شود.
دانا. صاحب نظر
💡 ز دونان بیشتر اهل بصیرت در تعب باشند مگس با چشم مردم خویش را زنبور می سازد
💡 نیک اختر آنگروه که بر کار روزگار فکری سزای اهل بصیرت گماشتند
💡 غیر عشق و غم عشق از دو جهان هیچ متاع مردم چشم و دل اهل بصیرت نگزید
💡 مشعبدی به فرازش روان که هیئت سحر به چشم اهل بصیرت از او مصور شد
💡 کتاب محکم توحید از آن جبین مبین به چشم اهل بصیرت دلیل و برهان داشت
💡 چیست دنیا تا ازو اهل بصیرت نگذرند؟ از سر بحر گهر خیزد به یک ایما حباب